X
تبلیغات
جملاتی هرچند کوچک اما معجزه گر

... جملاتی زیبا که خودم بهشون ایمان دارم و استفادشون می کنم ...

سلامی به سردی نقطه ی صفر کلوین ...
دارم میرم که برم و فقط به چند نفر از دوستام آدرس جدید خونه ی جدید رو میدم خدا نگهدار !!!!!

+ تاريخ شنبه 30 مرداد1389ساعت 10:51 نويسنده یاشار |

... سلام و مرسی که این همه لطف دارید ...
 ناراحتی من چیز بزرگی نبود ... اما همه ی شما می خواستین ادامه ی مطلب رو ببینین !!!! باید توضیح بدم که من خیلی شانسی آدرس سایتی رو پیدا کردم که ادعا میکرد کارت ویزا ثبت میکنه ... چون وقتش رو نداشتم داخل ادامه ی مطلب گذاشتمش ... همین شرمنده که نگران شده بودید

+ تاريخ شنبه 23 مرداد1389ساعت 10:44 نويسنده یاشار |

هیچی تا حالا ناراحت شدی که نشه کاریش کنی ؟؟ من الان بیش از حد ناراحت هستم...
ادامه مطلب
+ تاريخ چهارشنبه 20 مرداد1389ساعت 11:35 نويسنده یاشار |

دیروز یک نفر گفت جواب نادانان خاموشیست ... اما من هرچقدر خاموش شدم او (شخص کنار دستی) جواب نگرفت ... پس چکارش میکردم وقتی اینجوری داشت روی سرم راه میرفت در نتیجه با تذکر اینجانب کار بالا گرفت و حسابی هم بالا گرفت ... حال احساس پشیمانی نمیکنم اما مادرجان فشار زیادی وارد کرده که چرا در گیر شده ام ... چه کنم ؟؟ کسی هست که با ایشان صحبت کند ؟

+ تاريخ جمعه 8 مرداد1389ساعت 17:53 نويسنده یاشار |

امروز با تقلب از ۶ نمره ۵.۵ گرفتم میان ترم فیزیک بود ...
میگم خیلی جالب میشه اگر استاد ۳ بار بهت بگه سرت روی برگه تو کم نیاری تا آخرش بیاد و برگه رو بالای سرت تصحیح کنه و بگه برو دیگه  
+ تاريخ دوشنبه 4 مرداد1389ساعت 9:59 نويسنده یاشار |

چی میشد اگر به نیکی به یکدیگر می اندیشیدیم ؟  به جای خراب کردن دیگران !

چی میشد اگر به حل مشکل دیگری فکر میکردیم ؟ به جای مشکل درست کردن برای دیگران !

چی میشد اگر برای خوبی و راستی میجنگیدیم ؟ به جای دروغ گفتن و ریاکاری !

چی میشد اگر برای گفتن حقیقت عزیزتر میشدیم ؟ به جای دروغ مصلحتی گفتن !

چی میشد اگر ...                                            ؟ به جای ...
                                                                                    یک نفر گفت نمیتونی عوض کنی چیزی رو !

+ تاريخ پنجشنبه 24 تیر1389ساعت 12:45 نويسنده یاشار |

شعرزیر توسط خیمه و خرگاه عاشقان حماقت، بانیان سفاهت، شارعان شقاوت، منادیان ذلالت و ساقیان وقاحت سروده شده خطاب به بانوان بدحجاب و بی حجاب و کم حجاب و نیمه حجاب و غیره:  

خواهرم ای دختر ایران زمین  

در خیابان چهره آرایش مکن ….. از جوانان سلب آسایش مکن  

زلف خود از روسری بیرون مریز ….. در مسیر چشمها افسون مریز  

یاد کن از آتش و روز معاد ….. طره گیسو مده در دست باد  

خواهرم دیگر تو کودک نیستی ….. فاش تر گویم عروسک نیستی  

خواهرم ای دختر ایران زمین ….. یک نظر عکس شهیدان را ببین  

خواهرم این لباس تنگ چیست ؟ ….. پوشش چسبان رنگارنگ چیست ؟  

خواهرم اینقدر تنازی مکن …… با اصول شرع لجبازی مکن  

در امور خویش سرگردان مشو ….. نو عروس چشم نامردان مشو  

خیمه گاه عشاق الحسین 

و  

 پاسخی که زری دلنشین، این شاعره پُر شهامت اصیل ایرانی به این خیمه گاه سرشار از بلاهت و وقاحت و شقاوت و ذلالت و خباثت و عاری از شرافت و ظرافت و بصیرت فرستاده اند: ...

 
منبع نویسنده ی خوش بخت

ادامه مطلب
+ تاريخ یکشنبه 13 تیر1389ساعت 16:52 نويسنده یاشار |

بالاخره از فیلتر در اومد مهمون عزیزم رفت ... دلم براش تنگ میشه ... شیطونه میگه برو وبلاگش رو گزارش کن بیاد همینجا دوباره بنویسه ... ممنون زهرا جان

توی وبلاگ گروهی حذفت نمیکنم

+ تاريخ پنجشنبه 3 تیر1389ساعت 15:33 نويسنده یاشار |

9 ماهه بارداره ! دیگه 10 -15 روز مونده به زایمانش ولی مجبوره بره شهرستان بمونه خونه پدرش تا مامانش بیاد تهران برای عمل قلبش. با خواهر بزرگش قرار گذاشتن که هفته اول این بمونه پیش خواهر و برادرش قبل از زایمانش . چون اگه زایمان کنه نمی تونه بره بمونه .

دو روز اومده شهرستان ! همه کارهای زایمانش را انجام داده ولی استرس داره . شبها از بزرگی شکمش نمی تونه بخوابه . دکتر گفته 8 روز فرصت داری هنوز .

صبح از خواب که بلند شد زیر دلش کمی سوزش داشت ولی اهمیت نداد ! این روزها این دردها طبیعی بود . مشغول کارهای خونه شد. دوتا خواهر تو خونه داشت که هر دو وقت شوهر کردنشون بود ولی زیاد اهل انجام کارهای خونه نبودن . خونه را جارو کرد، نهار را آماده کرد، ظرفهای صبح را شست . داشت از پله ها می اومد بالا که احساس کرد سوزش زیر دلش بیشتر شده . دلش شور می زد. توی پله ها زیر دلش را گرفت و خم شد . ولی باز به خودش امید داد که دکتر گفته این روزها سوزش زیر دل طبیعیه . به زور از پله ها اومد بالا. رفت لگن بزرگی را از توی آشپزخونه برداشت و برد اتاق که پشم متکاها را خالی کنه و بشوره که دلش تیر کشید . دیگه نتونست صاف بشه . همونجا توی لگن افتاد . داد زد و خواهراش را صدا کرد. درد امونش را بریده بود به خواهرش گفت سریع برو خونه دایی اینا و به زن دایی بگو بیاد . هیچ مردی تو خونه نبود ! همسرش تهران بود. پدر و مادرش هم رفته بودن تهران .

تا خواهرش بره زن دایی را خبر کنه و برگرده نوزاد توی همون لگن به دنیا اومد. آخه کوچولو خیلی عجله داشت که زود به این دنیا بیاد و زیبایی های دنیا را ببینه .

بچه دختر تپل و بامزه ای بود. صورتش سرخ بود . مادرش از ترس و شادی گریه می کرد . نمی دونست چی کار کنه . خیلی ترسیده بود انتظار نداشت به این زودی بچه به دنیا بیاد.! هیچ لباسی برای بچه به همراه نداشت .و همسرش که به وجودش خیلی نیاز داشت هم کنارش نبود . احساس تنهایی می کرد . بالاخره خواهر و زن دایی اومدن و کمک کردن و کارهای اولیه انجام شد و اولین شیر به دختر ناز و تپلی داده شد .

مامانم میگه اون روز تو منو از تنهایی درآوردی…….. سرخی صورتت و آرامشی که داشتی بهم انرژی می داد .

حالا فهمیدید اون دختری که تو لگن وسط اتاق در ظهر روز اول تیر به دنیا اومد کی بود ؟ ;-)

خدا اولین روز تابستون من و به بابا و مامانم هدیه داد .

همزاد می گه: ای هدیه خدایی روزت مبارک .

عشق می گه: خوشحالم که هستم و زندگی را دوست دارم و ممنون از خدا که منو به وجود آورد با تمام مشکلاتی که دارم .

شنگول می گه : من میلونها اسپرم را شکست دادم تا به این دنیا قدم گذاشتم پس من برنده ام ……………….

اصل مطلب اینه که من در اولین قدمم برای ورود به زندگی ملیون‌ها و شاید ملیاردها رقیب را شکست دادم!

این بخت با احتمال یک بر ملیاردها، برنده شد…
و حالا من اینجام و این را برای تو می‌نویسم…
و حالا تو اینجایی و این‌ها را میخوانی!

با تو هستم بله!
همین تویی که در این لحظه میتوانستی هزاران جای دیگر باشی، میتوانستی ملیون‌ها مطلب دیگر را بخوانی، میتوانستی به ملیاردها موضوع دیگر فکر کنی…
تو، بله خود تو! تو برای من ارزشمندی؛ وجودت را ارج می‌نهم و بودنت را می‌پرستم!

بعد نوشت : قسمت آخر مطالبم  مربوط به نوشته یکی از دوستانم به نام شنگول هست . شنگول جان ممنون از مطالبت من استفاده کردم ازشون ………….

+ تاريخ سه شنبه 1 تیر1389ساعت 13:15 نويسنده زهرا نویسنده زوج خوشبخت |

از وقتی که این خبر را شنیدم فقط بحث کردم و به حال آقایون خندیدم . فکر کنید که یه زن به غیر از همسر خودش صیغه یه مرده دیگه هم بشه ! کجا ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!! خب معلومه تو ایران . کشور اسلامی و با وجود مردهای متعصب  !!!!!........

یکی از دوستان که استاد دانشگاه هست و سری هم تو دولت داره  دیروز تعریف می کرد که طرحی به مجلس داده شده که : زنها هم بتونن مثل آقایون انتخاب کنن و به غیر از همسر عقدیه خود صیغه یکی دیگه هم بشن !!!!! ..........

این طرح را می شه از چند بعد نگاه کرد .

1- خب اگه این اتفاق بی افته سنگ رو سنگ بند نمی شه. می دونید که معمولا 90% خانمها از همسرانشون و زندگیشون راضی نیستن  ...........

2- مردها چقدر عذاب خواهند کشید . فکرش را بکنید مدام باید تو فکر این باشن که زنش الان تو بغله کیه ؟؟؟؟؟!!!!!

و به همین دلیل کارهای روزمره خودش را نمی تونه انجام بده و اقتصاد کشور دچار مشکل میشه

3- در آخر هم باید بگم که با این طرح فقط به جنس زن توهین می کنن نه اینکه آزادی می دن .

زن نیاز به صیغه نداره . مگه از مرد اولش چی دیده که تمایل به داشتن مرد دیگر و صیغه باشه . اینو من به نمایندگی از زنان می گم هر زنی قبول نداره بیاد اعتراض کنه ...........

زن آزادی بیان می خواد . مساوات می خواد . نه مساوات عقدی وصیغه ای . مساوات در همه موارد .

چرا دیه زن باید نصف دیه یه مرد باشه ؟ و حتی  دیه یه پسر بچه هم از دیه زن بیشتره باشه !!!!!

چرا زن باید بعد از یه عمر زندگی تنها یک هشتم دارایی همسر بهش برسه . مگه توی اون خونه زحمت نکشیده و نصف اون سرمایه به کمک زن و حضور زن به دست نیومده . حالا از هر طریقی . خونه داری ویا شاغل بودن .....

چرا فرزندی که زن عذاب به دنیا اومدنش رامی کشه و یا 9 ماه تمام توی شکمش تحملش می کنه و سختی زایمان را به جون می خره و در آخر بچه باید به مرد برسه . چرا؟!!!!!!!!

مگه زن کمتر از مرد زحمت می کشه ؟؟؟؟!!!!!!! ..............

زن صیغه نمی خواد! زن مساوات در این موارد را می خواد . زن حق انتخاب می خواد ! زن صداقت میخواد. آقایونی که این طرح را دادید یکم فکر می کردید محض رضای خدا

حد اقل به مادرهاتون احترام می ذاشتید و این اراجیف ها را نمی گفتید . واقعا برای سطح فکر افرادی که زندگی مردم تو این مملکت دستشونه متاسفم  ..........

ببینید محض رضای خدا با احساس زنها چطور بازی می کنن . امیدوارم که این طرح به مرحله اجراء نرسه که مطمئنا هم نخواهد رسید . چون عمرا آقایون بذارن این اتفاق بیافته !

+ تاريخ شنبه 29 خرداد1389ساعت 15:22 نويسنده زهرا نویسنده زوج خوشبخت |

Ðe$igNER
мюzhgай